اجرای نورپردازی نمای ساختمان در ارتفاع بدون داربست

اولین و قدیمی ترین وظیفه ای که نما به عهده دارد، وظیفه محافظت از انسانها در مقابل تهدیدهای بیرونی است. انسان برای حفاظت خود دربرابر عوامل جوی و اقلیمی از یک طرف و حیوانات موذی و انسان های مزاحم از طرف دیگر، فضایی به نام خانه را برای خود ایجاد کرد تا  زمانی که خانه برای ساکنان آن نقش حفاظ را بر عهده داشت و آن را برای محافظت خود در برابر تهدیدهای بیرونی می خواستند، نماسازی مفهومی نداشت. ساختمان های مسکونی دیوارهای محکم و یکپارچه ای محصور شده بودند که با حداقل نفوذی به بیرون بدنه تشکیل یک فضای عمومی را می دادند و نما سازی برای ساختمان های مسکونی به مفهوم امروز آن نبود. چون نمای ساختمان حداقل منفذ را به بیرون داشت جلوی باد و باران، گرما و سرما و نفوذ عوامل حیوانی و انسانی را می گرفت، ولی ساختمان را از نور و تهویه لازم محروم می کرد. رفته رفته نیاز به این مواهب بیشتر شد و در نتیجه ایجاد روزنه در دیواره افزایش یافت، نیاز به پوستهٔ سومی برای حفاظت بیشتر شد

برای این منظور انسان دیواری دور تا دور خانه و آبادی خود کشید. این دیوار گسترش فضاهای مسکونی در داخل "چهار دیواری اختیاری" و بدون پنجره به فضای عمومی را به دنبال داشت. همچنین افزایش تعداد واحدهای مسکونی به تراکم در داخل باروری شهر یا روستا انجامید. خانه ها درون گرا طراحی شدند و آبادی ها، تمرکز گرا و حول یک فضای اجتماعی میدان گونه به نام محل تجمع با گوشه نگاهی به تاریخ تمدن های نخستین، از چین وهند موهنجوداروگرفته، تا ایران،میان رودان و بین النهرین مصر،یونان و روم به درونگرایی خانه  های مسکونی پی می بریم .درون گرایی یکی از اصول معماری در خانه سازی کشورهای مسلمان نشین است ولی ابداع و ره آورد اسلام نبوده و فقط توسط آن تثبیت و ماندگارشده است. چنانکه میدانیم با ظهور اسلام در ساختمان سازی و معماری ابداع قابل توجهی نشد بلکه اسلام از معماری ادوار قبل در ساختن مساجداستفاده کرد. جالب توجه آنکه نه تنها خانه های یونان و روم باستان درونگراو حول یک حیاط مرکزی شکل گرفته اند، بلکه ویلاهای روم و کوشک های تمدن های دیگر که چهار جبهه یا چهار نما بودند، در پشت دیواری بلنداز دید و دستبرد غریبه ها حفاظت می شدند. تک کلبه های بسیار ابتدایی وساده مستقر در مزارع اروپایی، یا برخی ساختمان های عمومی تک افتاده درشهرها و روستاها، تنها نمونه هایی از ساختمان های برونگرای قرون وسطی در غرب هستند قاعده برونگرایی را نمی توان به معماری بناهای عمومی همه تمدن ها واعصار نسبت دهیم. زیرا هم مصریان و هم تمدن های میان رودان و ایران باستان پیرامون معابد خود بارویی ستبر و بلند می کشیدند.

آنها در برابرمعابد صخره ای خود هم حیاطی به عنوان حصار ایجاد می کردند. ولی یونانی ها و تاحدی رومی ها، معبدهای خود را با الگو گرفتن از کلبه های چوبی به صورت منفرد بنا می نمودند این نیز در حالیست که آنها هم با ایجاد مفصلی بین فضای بسته و باز ردیف ستون هایی، جهت ایجاد فضایی نیمه باز می ساختند که به سختی می توان معنای امروزی "نما" را به آنها نسبت داد.بسیاری تصور می کنند که اطراف کلیساهای اروپایی سبک رمانسک تارنسانس باز بوده و دارای چهار نما می باشند ولی آنها نیز دارای یک یا دوجبههٔ باز بودند. کلیسای آنان نیز مانند مساجد شیعیان، از اطراف به بافت مسکونی و شهری متصل بود. کامیلوزیته با برداشت آماری خود از255کلیسای شهر رم، ثابت کرده است که ۱۱۰ کلیسا از سه طرف، ۹۶ کلیسا ازدو طرف و فقط ۶ کلیسا از هیچ جبهه به بافت شهری متصل شد ه ند. این 66  کلیسا جدید یا متعلق به کلیسای پروتستان بوده است که بعد از قرن هفدهم ساخته شده اند. موریس در کتاب تاریخ شکل شهر خود می گویدکه کلیساها صحن یا جلو خانی مستقل به نام پارویس در جلوی سردر خودداشتند برای همین نمای اصلی آنها فقط برای مراجعین قابل مشاهده بود.

 

 نما به عنوان رابط

با آنکه نما وظیفه داشت حایلی بین انسان و تهدیدهای خارجی باشد، ولی می بایست نقش ارتباط میان درون و بیرون، خصوصی و عمومی، خلوت وشلوغ، مصنوعی و طبیعی را ایفا کند. انسان نیاز به نور و تهویه داشت ومحتاج ارتباط با طبیعت و جامعه بود. او می خواست گذر زمان و تغییر وتحولات جامعه را دنبال کند. برای همین نما تبدیل به رابط میان درون و بیرون شده، باید ورود نور، هوا و میهمان را به داخل تامین کرده، امکان دید خوبی به بیرون ایجاد می کرد. روزنه ها ودر و پنجره ها که عنصری ازنما بودند این نقش را به عنوان رابط فیزیکی و بصری به عهده گرفتند. در طول تاریخ اروپا پنجره به عنوان قابی برای دیدن منظره بیرون نقش خود را ایفا می کرد. اما تبدیل پنجره به عنوان رابط بصری میان فضای بیرون و درون مشکل دیگری را به همراه داشت و آن اینکه پنجره مهم ترین عنصر انتقال مزاحمت ها از فضای بیرونی سر و صدا و مشرفیت به ویژه برای طبقه همکف بود. برای همین تمهیداتی در جهت اینکه ساکن بتواند ببیند بدون آنکه دیده شود اندیشیده شد. محدودیت های فنی و نبود مصالح مدرن باعث شد ابعاد پنجره ها در حد متعالی باقی بماند. ولی برای حل معضل مشرفیت ارتفاع کف پنجره به وسیله کرسی چینی ساختمان بالا کشیده شد، انواع شبکه و نرده اختراع شد و در نهایت فضاهای بلافاصل طبقه های همکف به کاربری های غیر مسکونی تبدیل شد. آنچه که باعث شد در اوایل قرن بیستم، پنجره ها بزرگتر و جداره ها شفاف تر گردند از یک طرف نیاز به نور بیشتر و تهویه بهتر و از طرف دیگر امکان تولید سطوح بزرگتر شیشه در قرون نوزدهم بود.

شفافیت

شفافیت که یکی از اصول خرد گرایی و یک شعار سیاسی اجتماعی زمان بود، به معماری انتقال یافت و مفاهیم "سبکی" و "شفافیت" ارکان اصلی زیبایی شناسی نو گرا شدند. صلابت و شکوهی که از گذشته به ارث رسیده بود و در نماها متبلورمی گشت، از نظر سیاسی و فرهنگی زیر سؤال رفت ویکی از نقاط ضعف معماری و شهر سازی گذشته معرفی گردید. شعارهای عدم استفاده از تزیین و بی پیرایگی مزید بر علت شده، پنجره های سراسری  را رواج داد.

منظور معماران نوگرای نسل اول از شفافیت صرفا " آن طرفش پیدا بودن"

یک جنس؛ برای ایجاد رابطه بصری میان درون و بیرون نبود. کالین رونشان می دهد که منظور از شفافیت خیلی بیشتر از آن چیزی بود که معماران نوگرای دهه پنجاه و شصت میلادی از آن برداشت می کردند. اومی گوید"شفافیت، همیشه در جایی اتفاق می افتد که در فضاها و محل هایی با دو یا چند سطح چند سطح چند معنایی قابل ربط باشند." او کارهای لوکوربوزیه را تحلیل کرد و نشان داد که تا چه حد ارتباط بین سطوح عمودی و افقی تنوع دارد. این ها مواردی هستند که هر کدام ایجاد شفافیت فضایی می کنند.در مقابل این جامعه گرایی نسبی کوربوزیه، وارثان معماری نوگرا به ایجاد"شفافیت توسط دیوار شیش های"بسنده کردند. برای ویلاهای مستقردر محوطه سبز، نماهای شیشه ای می توانست رابط مناسبی میان درون وبیرون باشد ولی این نماهای شیشه ای برای مجتمع های مسکونی آپارتمانی غیرقابل استفاده بود زیرا نمای شیشه ای صرفا رابطه بصری را تامین می کرد و مشکل تهویه فضاهای درونی تنها با کمک ابزارها و دستگاه های پیچیده فنی حل می  شد. ایده "شفافیت کامل"مناسب نوع و عملکرد خاصی ازساختمان مانند فضاهای تجاری و اداری بود و در شرایط اقلیمی ویژه ای مانند و اروپای شمالی و مرکزی قابل استفاده بود. ولی این راه حل هزینه برو مستلزم دقت زیادی بود. پیامد دیگر تمسک به شفافیت برای تامین نور،هوا، فضای سبز و استفاده از شیشه های سراسری این بود که پوسته های ماده زایی شده شیشه ای حتی اگر می توانستند تداوم زندگی داخل وخارج ساختمان را تامین کنند، تعامل بین توده و فضا، نقش و زمینه فضای مثبت و منفی را از بین می برد. آنچه که با عملکرد محافظتی نما تضاد داشت تبدیل نما به پوسته ای نازک بود. برای همین در سال های هفتاد وهشتاد میلادی عکس العمل شدید میان ساکنان در این مورد معماران را به تجدید نظر جدی مجبور کرد.ارتباط درون و بیرون که دو جهان و دو حال و هوای متفاوت را تداعی می کنند آنقدر مهم بود که باعث شد هم ورودی و پنجره و هم نما نیز درذهن انسان نقش یک مفصل را بازی کرده و هرکدام از آنها تبدیل به مکانی خاص گردند. در اروپا، فرایند تقویت درون و بیرون سیری پیوسته و روبه افزایش داشت و بعد از عکس العمل شدید ساکنین دوباره متعادل شد.

 

معماري مدرن

عوامل متعددي مانند خرد گرايي وتوسعه علم وتوسعه فلسفه و به ويژه گسترش تکنولوژي موجب تکوين مدرنيسم شد. استفاده از مظاه رتکنولوژي از  جمله  کاربرد فلز در ساختمان سازي شروع شد. نياز به استفاده از سازه هاي فلزي و کاربرد شيشه در ساختمان هاي شيکاگو و تکوين مکتب شيکاگو در  1871 و ساخت برج ايفل زمينه اي مناسب را براي استفاده از مصالح جديد فراهم کرد. بعد از جنگ جهاني نياز به احداث ساختمان هايي با استفاده از معماري مدرن شکل گرفت ميس وندرو ولوکوربوزيه از معماران مشهور دوران متعالي بودند. لوکوربوزيه  اصول  پنجگانه اي مانند مرتفع سازي  وباغ روي  بام وپان  آزاد وکاربرد پنجره کشيده ونماي آزاد واستفاده از سقف کنسول را از اصول معماري مدرن مي دانست. به تدريج توجه به طبيعت در آثار معماري ونيز توجه به تنديس

گرايي در کارهاي لوکوربوزيه و رايت موجب تنوع يافتن احجام مدرن ساده شد. از اواسط قرن بيستم در مورد اصول معماري مدرن شک پديد آمدوعده اي به سادگي بسياري از آثار مدرن وعده اي به بي توجهي آن به فرهنگ وتاريخ انتقاد کردند .انتقاد از مدرنيسم در دهه 60 قرن بيستم فزوني يافت ودر ادامه آن پست مدرنيسم پديد آمد.اختار گرايي (کانستراکتيويسم) در اوايل قرن بيستم شکل گرفت ومدتي مورد توجه برخي از هنرمندان بود ولي بعد از ان مورد انقاد قرار گرفت

وسبک جديدي به نام ديکانستراکشن پديد آمد. گسترش تکنولوژي موجب شکل گيري مکتب ديگري با عنوان هاي تک و سپس کاربرد تکنولوژي همراه با توجه به زيست مدرن باعث پديدامدن اکوتک شد. هندسه فراکتال وفولد از ديگر گرايش هاي پديد امده در معماري غرب به شمار مي ايند.با شکل گيري برخي از انديشه ها وابداعات سبک هاي جديدي به وجود مي آيند که همه نظريه ها جنبه عمومي پيدا نمي کند.اما آنچه در ايران ودر برخي از کشورها روي مي دهد غالبا به سبب عدم شناخت عميق وتحليلي به شکل نوعي تقليد است وتجربه نشان داده است که از اوايل چهار ده شمسي تا کنون در زمينه طراحي معماري کمتر موفق به نظريه

پردازي هايي شده ايم که مورد استقبال جامعه حرفه اي قرار گيرد. دراين مقاله سعي مي شود که به بررسي انواع سبک ها در غرب در صد سال گذشته پردازيم و مروري اجمالي به انواع سبک ها ومعماران موفق در اين سبک ها وآثار آن ها داشته باشيم. ودر اخر به بررسي روند ونتيجه اين سبک ها در ايران داشته باشيم.

مدرنيته

جهان مدرن در مقابل دنياي کهن منظر وديدي متفاوت از هستي دارد وباور به آن دارد که عقل جاي تفکرات ذهني دوره قرون وسطا را مي گيرد.

مدرنيته وضعيت وحالتي است که در تاريخ اتفاق افتاده است ونوعي نگرش به هستي وزندگي است ولي مدرنيسم ايدئولوژي و بنا به رويکردي فهم مدرنيته از خودش است. اکثر معماران معتقد هستند که آغاز عصر مدرن با پيدايش انسان گرايي وخرد گرايي در قرن 15 در شمال ايتاليا شروع شد. عواملي مثل رنسانس ودين گرايي و علم مداري وانقلاب صنعتي به اين روند شتاب داد. اولين ساختمان مدرن در اواخر قرن 18 ساخته شد. از جمله اين  ساختمان ها  مي توان به نمايشگاه بين المللي درهاي پارک لندن ويا ساختمان قصر بلورين توسط جوزف پاکستن اشاره نمود .مي توان گفت که اين ساختمان اولين اثر معماري با مصالح کاملا مدرن يعني آهن وشيشه بود. نمايشگاه ديگري در شهر پاريس به مناسبت يکصدمين سال انقلاب کبير فرانسه بر گزار شد دو بناي مهم به نام هاي برج ايفل وتالار بزرگ ماشين در اين نمايشگاه جلب توجه مي کرد. ساختمان تالار ماشين نيز درنوع خود بي نظير بود . اين ساختمان با تمامي مصالح جديد يعني شيشه و فولاد ساخته شده بود .دهانه وسط اين بنا با خرپاي 115 متر پوشيده شده بود که خود يک رکورد در ساختمان سازي بود .مهندس معمار اين ساختمان فرديناند دوترت بود.

معماري مدرن اوليه

شروع معماري مدرن به صورت مدون و با استفاده از انديشه مدرن از اواخر قرن 19 ميلادي بود وخاستگاه اين معماري در آمريکا در شهر شيکاگواولين ساختمان مدرن در اواخر قرن  18ساخته شد. از جمله اين ساختمان ها مي توان به نمايشگاه بين المللي درهاي پارک لندن ويا ساختمان قصر بلورين توسط جوزف پاکستن اشاره نمود.ودر اروپا در شهر هاي پاريس وبرلين بود .دوره معماري مدرن اوليه از نيمه دهه 1880 تا اوايل جنگ جهاني اول يعني سال 1914 بود.

مکتب شيکاگو

شيکاگو در اواخر قرن 19 مرکز خطوط راه آهن وارتباط شرق وغرب امريکا بود . در طي دو دهه اخر قرن نوزدهم اولين نمونه هاي ساختمان هاي مدرن به دور از هر گونه تاريخ گرايي و تز يينات در شيکاگو ساخته شد. ساختمان هاي اين دوره بلند مرتبه با اسکلت فولادي بود . اولين مهندس مطرح در اين دوره

ويليام لي برون جني بود .جني ساختمان بيمه را بين سال هاي 5- 1833 ساخت بعد از او شرکت وافراد ديگري مثل شرکت برنهم وروت ساختمان شانزده طبقه بلوک مانودناک را بين سال هاي 1889-91  ساختند.ديوار اين برج ديوار باربر

وسازه آن فلزي بود .اين برج فاقد هر گونه تز يينات بود.بعد از اين شرکت ها شرکت ديگري به نام ادلر وساليوان ديگر شرکت هاي مهم اين مکتب بود لميي معروف ترين معمار اين سبک به شمار مي رفت . او براي اولين بار شعار" فرم

تابع عملکرد" را که از شعارهاي محوري معماري مدرن بود مطرح کرد .او علاقه زيادي به تز يينات نداشت و هر گونه تز يينات رادر ساختمان ردمي کرد. روش هاي طراحي واجرايي واصول نظري اين معماران به نام مکتب شيکاگو شهرت يافت ومي توان آن را اصول اوليه معماري مدرن محسوب کرد که  

مهمترين اين اصول عبارتند :

الف: استفاده از اسکلت فولادي

ب : نمايش  ساختار در بنا

 ج :عدم تقليد  از سبک هاي گذشته

د :  استفاده اندک از تز يينات واستفاده ازپنجره هاي عريض

 نمايشگاه بين المللي کلمبيا ضربه سختي به مکتب شيکاگو وارد کرد ودوره افول اين مکتب فرا رسيد.اگر چه عمر اين مکتب از دو دهه فراتر نرفت ولي از چند جهت اين مکتب حايز اهميت بود اول آن که پيشرفت تکنولوژي واستفاده از تکنيک ها  ومصالح جديد مانند اسکلت فلزي وشيشه وتاسيسات مرکزي واسانسور عرصه جديدي در معماري ايجاب کرد. دوم آن که در احداث اين ساختمان ها از فولاد استفاده شدو فولاد جاي چدن را گرفت . سوم ان که اين اولين سبک در معماري با گستره جهاني بود که در امريکا شروع شد و معماران امريکايي معماران اروپايي را تحت تاثير خود گذاشتند. به تحقيق بايد اذعان نمود که برج سازي به شيوه مدرن چه ازجهت ساختار وچه ازجهت نما شاخصه معماري مدرن است واز مکتب شيکاگو الهام گرفته شده است.

مکتب هنر نو

هنر نو نام سبکي در اروپا بود که ابتدا در هنرهاي داخلي ومعماري داخلي شروع به فعاليت کرد وسپس با الهام از گذشته واستفاده از مصالح مدرن مانند فولاد وبتن ساختمان هايي با تز يينات فرم هاي طبيعي وگياهي شکل دادند. زمينه هاي فکري اين سبک را مي توان در سبک هنرها وصنايع دستي در قرن نوزدهم در نگلستان يافت.اين سبک در انگلستان به نام سبک مدرن و درفرانسه به نام هنر نو ودر آلمان به نام سبک جوان ودر اتريش به نام سبک جدايي نام گرفت. از اصول

فکري پيروان اين مکتب مي توان به موارد زيراشاره کرد:

 الف: انتقاد وجدايي از مکتب هاي تقليدي

 ب: جدايي از گذشته

ج : ابداع فرم هاي جدید       

د: هنر مناسب زمان

ه: استفاده از فلز براي اسکلت ونما

و: استفاده از تزئيينات وفرم هاي طبيعي

ويکتور ارتا اولين معمار در اين سبک به هنر نو نام سبکي در اروپا بود که ابتدا در هنرهاي داخلي ومعماري داخلي شروع به فعاليت کرد وسپس با الهام از گذشته واستفاده از مصالح مدرن مانند فولاد وبتن ساختمان هايي با تز يينات فرم هاي طبيعي وگياهي شکل دادند  شمار مي ايد. در خانه تاسل در برکسل ارتا نه تنها ستون ها را به نمايش مي گذارد بلکه فرم آنها را به صورت ساقي گياهي در مي آورد . هکتورگيومارد معمار نامي اين سبک در فرانسه بود وي باالهام از ارتا سردري هاي مترو پاريس را با اهن وچدن به شکلي نوظهور وخميده درآورد. چارلز رنه مکنتاش در انگلستان معمار معروف اين سبک تلقي مي شد ودر اتريش دومعمار به نام هاي جوزف الريش وجوزف هافمان روش جديدي براي سبک معماري خود مستقل از گذشته ارائه دادند و با بيان اين که هر چيزي که عملکرد ي نيست زيبا نمي باشد گامي بزرگ در اين سبک گذاشتند.بايدتوجه داشت که اين مکتب در اوج اقتدار سبک هاي تاريخ گرايي همچمون نئوکلاسيک ورومانتيک در اروپا ظاهر شد . کار شايان اگوست تبديل بتن مسلح به يک نوع مصالح معماري بود که در تئاتر شانزليزه اين کار خودنمايي مي کند. به نحوي که بتن نه تنها به عنوان مصالح به کاررفته است بلکه جزيي از نما محسوب ميشود. در ايران بهترين نمونه ها ي هنر نورا مي توان در ساختمان هاي طراحي شده توسط وارطان اوانسيان معمارارمني تبار دردوره پهلوي اول ودوم در تهران مشاهده کرد.

جنبش فوتوريسم

اين جنبش در ايتاليا وبعد از جنگ جهاني اول ظهور کرد وپديد آورندگان اين جنبش خواستار جهاني بودند که يکسره خود را با شرايط جديد به وجود امده در اثر انقلاب صنعتي وظهور تکنولوژي جديد تطبيق دهد وآن چه را که مربوط به جهان قبل از صنعت مدرن است از تاريخ حذف کنند بنيان گذار اين سبک فيليپوتوماسو بود وتاکيد بيشتر اواين بود که زيبايي جهان توسط زيبايي جديدي به نام "سرعت" غناي فزون تري يافته است. اين جنيش نسبتا عمر کوتاهي داشت و شروع جنگ جهاني اول اغازي بود بر پايان اين جنبش که مي خواست در تاريخ معماري تحولي جديد ايجاد کند.هيچ ساختمان مهمي به اين سبک ساخته نشد.مطالب نظري معماري فوتوريسم همچون توجه به علم وتکنولوژي وجهان آينده وگسست از گذشته وبلند مرتبه سازي همه از مواردي بودند که بعد ها تاثير بسياري برافکار وطرح هاي معماران مدرن متعالي همچون کوربوزيه گروپيوس و همچنين سبک هايي چون کانستراکتيوسم وهاي تک گذاشتند.

 

معماري مدرن متعالي

معماري مدرن متعالي ويا به اصطلاح اوج معماري مدرن در بين دو جنگ جهاني اول ودوم يعني درده هاي 20 و 30 ميلادي در اروپا ودر امريکا مطرح

شد.يکي از موضوعات کليدي وبسيار مهم در دوره متعالي مسئله صنعت توليدات صنعتي بود.وتمامي معماران متعالي در اين دوره به نوعي با مسئله تکنولوژي در گير بودند.از پيشگامان اين دوره که سعي درقطع کردن وابستگي هاي معماري مدرن به گذشته بودند مي توان به والترگروپيوس وکوربوزيه اشاره اي کرد

از پيشگامان دوره مدرن متعالی که سعي درقطع کردن وابستگي هاي معماري مدرن به گذشته بودند مي توان به والتر گروپيوس وکوربوزيه اشاره اي کرد.

 

کانستراکتيويسم

معماري کانستراکتيوسم به لحاظ مباحث نظري وساختمان هاي طراحي شده توسط معماران ان يکي از سبک هاي مهم براي تبيين اصول ساختمان هاي مدرن در بين دوجنگ جهاني بود.خاستگاه اين معماري شوروي بود . يکي از اولين ساختمان هاي اين سبک که نماد اين سبک به حساب ميايد ماکت بناي ياد بود بين الملل سوم است که توسط ولاديميرتاتلين طراحي شد.اين بناي مارپيچ حلزوني شکل به ارتفاع 390 مترنمايشي بود از اعتقاد سوسياليسم بر روند تکاملي تاريخ به صورتي که تاريخ خود را تکرارمي کند به طوري که هر تکرار از مرحله اي بالاتر وفراتراز مرحله قبل است ودر نهايت تکامل تاريخ به سوسياليسم وکمونيسم

منتهي ميشود.از وسط اين برج فولادي مر تفع ساختمان شيشه اي پارلمان اويزان است الکساندر وسنين يکي از نظريه پردازان ومعماران مهم اين سبک به شمار ميرود طرح ساختمان روزنامه پراودا اثر اين معمار است.کانستراکتيويست ها خواستار دگرگوني بنيادين در روش هاي ساخت وسازسنتي وبه طور کل نگرش جديد نسبت به هنروزيبايي بودند. يکي از اولين شعارهاي ان ها در اوايل دهه 1920 چنين بود:"مرگ بر هنر زنده بادتکنولوژي زنده باد تکنسين هاي کانستراکتيويست. از اواخر دهه 1920اين سبک بر کشورهاي غربي تاثير گذارد و در فرانسه وهلند وسو ييس و انگلستان نمونه هايي از ساختمان ها به اين سبک اجرا شد.ساختمان هاي هانزماير و الترگروپيوس در المان که با اسکلت فلزي وپوسته شيشيه اي ساخته شده بودند شباهت زيادي به کارهاي کانستراکتيويست ها دارد .در امريکا در فيلاد دلفيا طرح ساختمان انجمن وجوه پس اندازتحت تاثير معماري کانستراکتيويسم بوده است.از اوايل دهه سي معماري کانستراکتيوسم رو به افول گذارد. وبه جاي آن مجددا رجعت به گذشته وتاريخ گرايي وبالاخص سبک نئوکلاسيک در شوروي مورد توجه قرار گرفت.

 

لوکوربوزيه

بهترين مصالح ساختماني مدرن يعني بتن وبه نهايت زيبايي رسيدن آن در معماري مورد استقبال قرار گرفت و کارهاي وي مورد استقبال جهاني قرار گرفت. کوربوزيه شهر هاي اينده را شهرهايي تجسم نموده که از اسمان خراش هاي عظيم ومرتفع تشکيل شده است .در هر يک از اسمان خراشهاي چند عمل کردي حدود چند صد هزار نفر زندگي وکار خواهند کرد در اين ساختمان ها اپارتمانهاي مسکوني وادارات وفروشگاه ها در يک محله بسيار بزرگ فراهم است و اهالي اين ساختمان ها به دور از سر وصدا بوده و به جاي ان از افتاب ومناظر زيبا استفاده مي کنند.بر اساس اين نظريه دوشهر مهم در دهه پنجاه ميلادي طراحي واجرا شد. يکي شهر چنديگاردر هند بود که توسط خود لوکوبوزيه طراحي شد وديگري شهر برازيليا دربرزيل بود که توسط لوچيو کوستا به عنوان پايتخت جديد طراحي گرديد.

در زمينه معماري کور بوزيه خانه را به عنوان ماشيني براي زندگي عنوان کرد.همان گونه که اتومبيل ماشيني براي حرکت است وي پنج اصل رادرساختمان هاي مدرن معرفي کرد که عبارتند از:

الف : ستون ها ساختمان ها را از روي زمين بلند مي کنند

ب: بام مسطح وباغ روي بام

ج: پلان ازاد

د: پنجره هاي طويل و سرتاسري

ه: نماي ازاد و کف ها و ديواره ها بصورت کنسول

کوربوزيه عقايد مطرح شده خود را در مورد معماري در طرح ويلاي ساووا در پواسي در شمال پاريس به نمايش گذارد .وي تکنولوژي را به عنوان منبع الهام معماري مدرن وپنج اصل ساختمان مدرن را به صورتي هنرمندانه وشاعرانه در اين ماشين زيستي پياده کرد .عملکرد هاي اين ساختمان که همچون ماشيني بي الايش در وسط و مسلط بر محيط اطراف قرار دارد فراهم نمودن شرايط اسايش براي انسان است. خانه ماشيني است براي زندگي. (ايده اصلي لوکوربوزيه)

 

معماري ارگانيک

بينش معماري ارگانيک ريشه در فلسفه رمانتيک دارد رمانتيسم يک جنبش فلسفي وهنري وادبي است که در اواخر قرن هيجده ونوزده ميلادي در شمال غرب اروپا شکل گرفت وبه ساير مناطق اروپا وامريکا سرايت کرد.اين جنبش واکنشي در مقلبل خرد گرايي عقل مدرن بود . فرد ريش ويلهم شيلينگ که يکي از بنيان گذاران مهم فلسفه رمانتيک محسوب ميشود معتقد بود که طبيعت جزيي از خود انسان است وبين انسان وطبيعت جدايي نيست. معماري ارگانيک در امريکا در قرن 19 توسط فرانک فرنس ولويي ساليوان شکل گرفت اوج شکوفايي اين نظريه را مي توان در نيمه قرن اول بيستم در نوشتارهاي فرانک مشاهده کرد. ساليوان که خود از پايه گذاران سبک مکتب شيکاگو ومعماري مدرن در امريکا بود اعتقاد زيادي به فرم هاي طبيعي وسبک ارگانيک داشت .ساليوان به روشي معتقد بود

که مشابه پروسه به وجودآمدن در طبيعت بود.او براي اولين بار اصطلاح  فرم تابع عملکرد را بيان نمود وچنين عنوان کرد که بعد از مشاهده مستمر پروسه طبيعي به اين نتيجه رسيدم که فرم تابع عملکرداست يعني ساليوان فرم تابع عملکرد را در پروسه رشد وحرکت طبيعي مي ديد. از مشخصه هاي بارز اين ساختمان مي توان به پنجره هاي سرتاسري وکنسول نمودن بام ونشان دادن مصالح در ساختمان اشاره  کرد.ازجمله شاخص ترين نمونه هاي اين ساختمان ها بايد از خانه روبی در حومه شيکاگو نام برد.در اوايل قرن بيستم به تدريج ايده هاي رايت درساختمان هايش شکل مي گرفت .اگرچه رايت با تکنولوژي مدرن مخالفتي نداشت ولي تکنولوژي را وسيله اي براي رسيدن به يک معماري والاتر که از نظر وي همانا معماري ارگانيک بود ميدانست وي در معماري ارگانيک نه عبارت را مشخص کرده بود:

الف) طبيعت: درختان وابرها فقط شامل بيرون نمي شدند بلکه شامل داخل بنا نيز مي شد.

ب) ارگانيک: به معناي همگوني و تلفيق اجزا نسبت به کل وکل نسبت به اجزا است.

ج) شکل تابع عمل کرد: عمل کرد صرف صحيح نمي باشد بلکه تلفيق فرم و عملکرد واستفاده از ابداع وقدرت تفکر انسان در رابطه با عمل کرد ضروري است فرم وعمل کرد يکي است.

د) لطافت : تفکر وتخيل انسان بايد مصالح وسازه سخت ساختمان را به صورت فرم هاي دل پذير وانساني شکل دهد . مکانيک ساختمان بايد دراختيار انسان باشد ونه بالعکس.

ه) سنت: تبيعت ونه تقليد از سنت ااس تفکر معماري ارگانيک است.

و) تز يينات: بخش جدايي نا پذير با معماري است رابطه معماري با تز يينات مثل گل ها به شاخه هاي بوته مي باشد.

ز)روح: چيزي نيست که به ساختمان القا شود بلکه در درون ان بايد وجودداشته باشد.

ح) بعد سوم : برخلاف اعتقاد عمومي بعد عرض نيست بلکه ضخامت و عمق است.

ط) فضا: عنصري است که بايد دائما در حال گسترش باشدشاهکار معماري ارگانيک و رايت را مي توان در خانه آبشار در ايالت پنسيلوانيا در امريکا ديد. رايت معتقد بود که ماهيت ساختمان بايد نشان داده شود به گونه اي که شيشه به عنوان شيشه وسنگ به عنوان سنگ به کار رود. هرچند که معماري ارگانيک بر خاف کارهاي کوربوزيه صورتي جهاني نيافت ولي با اين حال پيرواني در ساير کشورها پيدا کرد . در ايران نيز مي توان در کارهاي مهندس هوشنگ جسيحون وپارک جمشيديه معماري ارگانيک را مشاهده کرد.

خانه ابشار (تلفيق معماري وطبيعت)

 معماري مدرن متاخر

رايت در اين دوره به عنوان معروف ترين معمار امريکا شناخته مي شد وکوربوزيه به عنوان استاد مسلم معماري مدرن از عقايد خود در معماري فاصله گرفت و معماران ديگري هم به اين جمع اضافه شدند . معمار ديگري به نام رودولف با طراحي دانشکده معماري ييل در امريکا بهترين نمونه ازاين سبک را نشان داد . در اين ساختمان نماي نمايان بتن شيار داده شده بود تا زبري ان ضوح بيشتري داشته باشد.در اين دوره شهر ديگري به نام برازيليا به عنوان پايتخت جديد در کشور برزيل توسط لوچيو کوستا طراحي شد. معمار ديگر برزيلي اسکار بود که بسياري از ساختمان هاي مدرن اين شهر را طراحي کرد اين شهر نيز مانند عقايد کوربوزيه طراحي شد. شهر همانند يک هواپيما طراحي شده بود که در وسط آن بخش اداري ودر بال ها محلات مسکوني قرار داشت . اگرچه در اين شهر آسمان خراش صد هزار نفره وجود نداشت ولي ساختمان هاي مکعبي با فاصله هاي زيادتبلوري واضح از ايده کوربوزيه بود . در ايران شهرک اکباتان در تهران مثال بسيار خوبي از شهر سازي بر اساس عقايد کوربوزيه بود. ميس ونده رو ديگرمعمار صاحب نام مدرن تا پايان عمر بسيار فعال بود . او ساختمان هاي مکعب شکل خود را با استفاده از شيشه وفولاد طراحي مي کرد ودرکارهاي

او منحني الخط وجود نداشت وهمه طراحي ها بااستفاده از خطوط عمودي و زواياي نود درجه طراحي مي شد. از معماران ديگر اين دوره مي توان به فيليپ جانسون واي ام پي اشاره کرد . در آخر بايد اشاره کرد که معماري مدرن نقطه عطفي در تاريخ معماري جهان بود زيرا براي اولين بار نگرش ازسنت وگذشته به عنوان منبع الهام معماري تغ يير جهت داد وپيشرفت به عنوان موضوع وهدف اصلي معماري مطرح شد..