سال 86 بود که حادثه اي تلخ، زندگي شان را تغيير داد. دختربچه ها داشتند جلوي چشم مادرانشان با بي خيالي در خيابان راه مي رفتند، خيابان پيروزي؛ ناگهان صداي مهيب و اتفاقي که ديگر نمي شد جلوي آن را گرفت. ماجرا از اين قرار بود که صاحبخانه، بالکن را به طرز ناامني به ساختمان جوش داده بود؛ بالکني که درست در لحظه عبور بچه ها روي شان سقوط کرد. در اين حادثه زهراي کوچک يکي از پاهايش را از دست داد. حالا زهرا يک پاي مصنوعي دارد و غصه اي که روي دل خانواده اش مانده است. صاحبخانه مجرم شناخته شد اما اين، براي دختر پا نمي شود. واقعه اي که علاجش را مي شد قبل از وقوع کرد.


چهارديواري و اختياري! با همين شعار خودشان را محق مي دانند که هر تغييري مي خواهند به سر و شکل خانه شان بدهند و اتاق و طبقه و تراس اضافه کنند؛ با اين تصور که خانه خودمان است و کاري به کار کسي نداريم. آقاي همسايه محترم 2 ماه آزگار شبها گوني گوني خاک از ساختمان بيرون مي برد و جايي سر به نيست شان مي کرد و صدايش هم در نمي آمد. شاهد آنچه مشغول انجام آن بود، سر و صداي شبانه روزي بود که همسايه ها را کلافه کرده بود. بعداً کاشف به عمل آمد که دارد زير زمين خانه را مسکوني مي کند تا پسرش که تازه از همسرش جدا شده، بابت اجاره خانه مشکلي نداشته باشد و يکراست به خانه پدري نقل مکان کند؛ البته در واحد تازه ساز زيرزميني.
يکي ديگر يکهو هوس کرده که تراس پهن خانه را بيندازد سر سالن تا جا باز شود و 2 دست مبل را راحت بشود جا داد و بابت کمبود جا پيش ميهمان ها شرمنده نشود. زياد هم البته به دردسر نيفتاد. سر و ته کار با يک آشناي گردن کلفت در شهرداري منطقه هم آمد و سالن خانه به قاعده، چند متر بزرگتر شد.

حالا اينکه آيا ساختمان تحمل اضافه وزن حاصل از بهسازي را دارد يا نه، چيزي است که زمان آن را مشخص مي کند. زماني که مي تواند کوتاه باشد يا طولاني. گاهي درست فرداي اتمام بازسازي، اتفاق مي افتد؛ مثل حادثه اي که براي دختربچه ها اتفاق افتاد چراکه صاحبخانه درست يک روز قبل از اتفاق، بالکن را ضميمه ساختمان کرده بود. اضافه کردن يک طبقه به ساختمان هم امري است که بارها و بارها اتفاق افتاده؛ بعضي ها با مجوز و برخي ديگر بدون جواز.


 ساختمان 2 طبقه که حفاظ پنجره طبقه دوم اش به شکل ناموزوني از ديوار بيرون زده، ميان رديف خانه هاي يک طبقه در کوچه باريک توي ذوق مي زند. کوچه هاي اين شهر کوچک شمالي تقريباً همين شکل و شمايل را دارند. مي گويند مالک خانه بتازگي طبقه دوم را اضافه کرده است. طبقه دوم را جوري ساخته اند که حياط خانه را که حالا حکم پارکينگ پيدا کرده، کاملاً مي پوشانَد. قسمت جلويي طبقه دوم انگار روي هواست. 4 ستون نسبتاً باريک حائل اش شده و حس ناامني به آدم مي دهد. همسايه ها مي گويند اينجا همه همين جور مجوز مي گيرند. يک کسي را در شوراي شهر دارند و کارشان حل مي شود.


بي خيال داريد در پياده رو راه مي رويد و نمي دانيد ممکن است چند لحظه بعد، بالکن خانه اي روي سرتان آوار شود. فقط هم بحث بالکن هايي نيست که ممکن است به خانه اضافه شده يا به صورت غيراصولي سر سالن يا اتاق خانه افتاده باشند؛ گاهي تراس هاي فرسوده بلاي جان عابران مي شوند. تراس هايي که گاه به دليل بي استفاده بودن، به انبارهايي با انواع و اقسام وسايل تبديل مي شوند که چندين برابر وزن قابل تحمل تراس چندمتري است و ممکن است باعث تخريب و ريزش آن شود.


 تراس ها به دليل اينکه معمولاً در معرض باد و باران و تغييرات جوي قرار دارند، امکان فرسودگي شان هم بيشتر است. اين را مي توانيد با کمي دقت متوجه شويد. از منزل خودتان شروع کنيد و به ساختمان هاي موجود در سطح شهر برسيد. با اين احوال شايد لازم باشد نظارت بيشتري روي ايمني ساختمان ها از اين جهت صورت گيرد تا از بروز حوادث تلخ جلوگيري شود؛ حوادثي که سرنوشت بعضي ها را به کل تغيير مي دهد و مسير زندگي خود و اطرافيان شان را عوض مي کند، مثل خانواده زهرا. عارف رحيمي، شوهرخاله زهرا که دختر خودش هم در اين حادثه دچار شکستگي پا شده بود، مي گويد: «زندگي خانواده خواهر خانمم ديگر به هم ريخت. 20 ميليون تومان بهشان خسارت دادند اما پاي بچه از بين رفت. هزينه درمان هم خيلي زيادتر از اين حرف ها بود. زهرا الان 12 ساله است و يک پاي مصنوعي دارد. پدر و مادرش خيلي عذاب کشيدند. الان يک دختر يک ساله و نيمه هم دارند. سايه اين اتفاق هيچ وقت از سرشان برداشته نمي شود.»
    

بانک اطلاعات مشاغل مجموعه